حسينقلى خان شقاقى
51
خاطرات ممتحن الدوله ( فارسى )
ميرزا احمد گروسى پسر حكيمباشى گروسى ، مجيد خان پسر حاجى محمد خان حاجب الدوله . روزه گرفتن در فرانسه از اتفاقات قابل ذكر در اين مكتب ما بين ايرانيان كه مىتوان بشيطنت نام نهاد اينست كه در ماه مبارك رمضان نظر باينكه ما مسلمان هستيم و بايد روزه بگيريم ، رئيس مدرسه بر حسب دستور العمل جناب غفرانمآب حسنعلى خان وزيرمختار يك اتاق براى راحتى شاگردان ايرانى معين نمود كه سفرهء افطار و سحر در آن اتاق گسترده شود . بعلاوه يك دستگاه هم اسباب چاى براى ايرانيان تهيه گشت و ما در ميان خود قرار گذاشتيم كه خدمت حاضر كردن چائى هرشب به عهدهء يكى باشد كه هر يك به نوبه خدمت كرده باشيم و از طرف ناظر مدرسه هرشب لوازم راحت ما مىرسيد . ميرزا احمد گروسى پسر حكيمباشى گروسى بسيار جوان سادهلوحى بود و بيشتر همشهريان او را دست مىانداختند . شبى كه نوبت تهيه چاى با او بود ، سماور را آتش كرد و به همه چاى داد و پس از اتمام شرب چاى سماور را كه برد خالى نمايد ، يكى از حاضرين به او گفت كه وقت خالى كردن سماور بسم اللّه بگو و آب داغ سماور را خالى بكن ، مبادا چون شب يكشنبه است اجنه و يا اطفال اجنه را بسوزانى . آقايان از اين بيان خنديدند و ميرزا احمد مشغول كار خود شد . پس از داخل شدن به اتاق از او سؤال شد كه بسم اللّه گفتى و آب سماور را خالى كردى يا خير ؟ بيچاره ميرزا احمد گفت اى واى كه فراموش كردم . در اين گفتگو بوديم كه گربهء سياهى ميوميوكنان داخل اتاق گشت . رفقا بطور مضحكه گفتند ايواى كه بسم اللّه نگفته آب گرم به زمين ريختى و يقينا بچههاى اجنه را كشتهاى و اين گربهء سياه مادر آنهاست و شكايت مىكند . گوش بدهيد ببينيد چطور ميوميو مىكند . از اين مذاكرات حاضرين مخصوصا اظهار توحش نمودند . بيچاره ميرزا احمد رنگ رخش پريد . رفقا ملتفت شدند كه آقا خودش را باخته است . در اين بين يكى از همشهريها بيرون رفت . ساعتى نكشيد كه از ميان تاريكى سنگى به ميان اتاق افتاد كه كاغذى به آن بسته شده بود . كاغذ را باز كردند و علنا قرائت نمودند . اين شرح در آن نوشته شده